|
گزدون
| ||
|
ایل تامرادی بزرگترین ایل بزرگ بویراحمد و استان کهگیلویه و بویر احمد را شامل میشود، این ایل در نواحی مختلف استان کهگیلویه و بویر احمد شامل نواحی شهر یاسوج، دهدشت، مارگون، لوداب، پاتاوه و بخشها و روستاهای مثل: منطقه جوکار، دشت سقاوه، جوش، دشت کلاچو، پشته زیلای دهدشت، تنگ هیگون و تنگ سپو و اطراف مناطق نامبرده و خوزستان (شهرستان باغملک)ساکن اند.
واژه تامرادی از دو کلمه: تات به معنی (عمو) و مرادی (اسم مردانه مراد) تشکیل شده است. در گذشته نه چندان دور ایل تامرادی به سبب داشتن نیروی انسانی زیاد و دلیر، رهبران بانفوذ، باهوش و سیاستمدار قدرت ایلاتی و منطقهای را در استان کهگیلویه و بویر احمد و استانهای همجوار تحت سیطره داشتند. در گذشته تیره تامرادی را اردشیری می نامیدند و به همراه چند طایفه بزرگ بویراحمد نژاد خود را به اردشیر بابکان ساسانی .... ایل تامرادی بزرگترین ایل بزرگ بویراحمد و استان کهگیلویه و بویر احمد را شامل میشود، این ایل در نواحی مختلف استان کهگیلویه و بویر احمد شامل نواحی شهر یاسوج، دهدشت، مارگون، لوداب، پاتاوه و بخشها و روستاهای مثل: منطقه جوکار، دشت سقاوه، جوش، دشت کلاچو، پشته زیلای دهدشت، تنگ هیگون و تنگ سپو و اطراف مناطق نامبرده و خوزستان (شهرستان باغملک)ساکن اند.
واژه تامرادی از دو کلمه: تات به معنی (عمو) و مرادی (اسم مردانه مراد) تشکیل شده است. در گذشته نه چندان دور ایل تامرادی به سبب داشتن نیروی انسانی زیاد و دلیر، رهبران بانفوذ، باهوش و سیاستمدار قدرت ایلاتی و منطقهای را در استان کهگیلویه و بویر احمد و استانهای همجوار تحت سیطره داشتند. در گذشته تیره تامرادی را اردشیری می نامیدند و به همراه چند طایفه بزرگ بویراحمد نژاد خود را به اردشیر بابکان ساسانی می دانستند. جمعیت این ایل بیش از 150 هزار نفر تخمین زده می شود و یکی از بزرگترین ایلات کشور محسوب می گردد. مردمان ایل تامرادی علاقه فراوانی به حفظ ارزشهای اصیل ایرانی و از جمله: شاهنامه خوانی، استفاده از نامهای آریایی همچون:( گستهم، نستهین، فریدون، نوش آذر، سیاوش، گشتاسب، ارجاسب، کیومرث) برای فرزندان خود، استفاده از لباسهای محلی و بومی، برگزاری جشنهااز جمله رقص دستمال و چوب بازی دارند. مردم ایل تامرادی در میهماننوازی معروف و ورود مهمان را به خانه خود مایه خیر و برکت میدانند و بر این باورند که روزی میهمان، از پیشانی و اقبال خودش است. . غریبنوازی از صفات دیگر مردم تامرادی است، چه بسا افراد غریبی در ایل هستند که از ایل ها و طوایف دیگر و از نقاط دور به ایل آمده و به خوبی به آنان یاری شده است و حتی این قبیل افراد را به برادری و فرزندی پذیرفتهاند و از همه امکانات و مواهب ایلی برخوردار هستند. مردم این ایل رعایت احترام و حفظ اعتبار افراد سال خورده را مینمایند و آن چه از روابط خانوادگی ایل محترم شمرده میشود، احترام به پدر و مادر و دیگران است. جشن نوروزجشن نوروز در میان ایل تامرادی باآداب خاصی اجرا می شود. دو شب قبل از عیدنوروز، زنان و دختران ایل نان را با کنجد و شکر می زند و آماده می کنند که به ”سفرهکنان“ معروف است، شب بعد دور اجاق (= چاله) جمع می شوند که به ”چاله گرمکنان“ مشهور است. در این شب باید در سفره پلو یا چلو یا کنگر باشد، بدین ترتیب آنان به استقبال نوروز میروند. در ایام نوروز همه لباسنو میپوشند و به دیدار یک دیگر میروند، معمولاً قرار میگذارند که در یک روز معین همگی به خانه ریشسفید و یا بزرگ ایل بروند، در این روز برای او هدایایی از قبیل بره، کره (بزغاله) یا قند میبرند و چنان چه کدورت و اختلافی بین اعضای ایل باشد در این ایام برطرف می شود. پس از چند روز ریش سفید یا بزرگ ایل مجلس جشنی برپا و از مردم ایل مفصلاً پذیرایی مینماید. جشن عروسیجشن عروسی با شکوه زیادی در این منطقه برقرار می شود. در بین مردم تامرادی در گذشته بیش تر پیوندها بر مبنای خویشاوندی و به شکل کدخدا منشی صورت میگیرد. معمولاً دختر از کودکی و حتی در هنگام وضع حمل برای پسر مشخصی نشانهبندی میشود و معمول است که لباسی از سوی مادر پسر نوزاد هدیه می شود و بدین ترتیب آن دختر و پسر نامزد می شوند. از آن پس به ندرت یک دیگر را میبینند، در شرایط معمولی پسر در ایام نوروز به خانه پدر دختر می رود، لباس و مقداری قند و شیرینی به خانواده دختر هدیه میدهد تا هنگام ازدواج فرا میرسد. پدر پسر چند نفر از ریشسفیدان ایل را جهت کسب اجاز عقدکنان به خانه پدر دختر میفرستد. پس از اجازه پدر دختر،خانواده مشغول تهیه مقدمات مراسم عروسی و هم چنین تهیه لوازم می شود که عبارت اند از: برنج کوبی، نانپزی، معین کردن تعداد گوسفندان، تهیه هیزم، صاف کردن جایی برای برگزاری مراسم عروسی، این مرحله را ”واطلبنون“ میگویند. طی این مدت خویشاوندان داماد به خانواده او در انجام کارها کمک می کنند. یک روز پیش از مراسم عروسی خانواده داماد برنج، روغن و گوشت لازم را به خانه پدر عروس میفرستند که به گویش محلی ”باروزی“ مینامند. در همین روز ”مهتر“ خواننده و نوازنده محل را به خانه داماد دعوت مینمایند. معمولاً مراسم عقدکنان و عروسی در دو مرحله جداگانه انجام میشود. در مراسم عقد کنان شیربهاء که به اصطلاح محلی ”باشلق“ نامیده می شود؛ تعیین می شود. باشلق عبارت است از تعدادی گوسفند، بز، الاغ، اسب و مبلغی پول که پیش از شروع مراسم عروسی تحویل پدر عروس می شود و پدر دختر با پول شیربهای جهیزیه تهیه میکند، پس از ده تا پانزده روز مراسم عروسی برگزار می شود.
جهیزیه معمولاً شامل کلیه لوازم ضروری همانند: قالی، گلیم، جاجیم، نمد، ظروف، جعبه (جای استکان) آیینهدان، سفره، آفتابه و لگن است. در هنگام عقدکنان که مهریه و شیربهاء تعیین می شود؛ پدر عروس و پدر داماد هر یک برای خود دو یا سه نفر وکیل که معمولاً از افراد سرشناس و کاردان هستند انتخاب میکنند. وکلا در گوشهای در میان حاضرین بحث و گفتگو را شروع مینمایند و با یک دیگر چانه میزنند تا سرانجام به توافق برسند، آن گاه وکلای پدر عروس مقدار شیربهاء را از وکلای پدر داماد تحویل میگیرند.پس از آن کاغذی را که مشخصات عروس و داماد و هم چنین صیغه نکاح در آن نوشته شده به نزد ملای منطقه جهت امضا می برند. صبح روز برگزاری مراسم عروسی، خویشاوندان داماد به همراه مردم طایفههای دیگر با نوازنده به خانه عروس میروند. مدت برگزاری جشن عروسی به نسبت وضع مالی آنان تعیین میشود؛ پس از صرف ناهار در خانه عروس، زن خطیر ”سلمانی“ به عروس لباس نو میپوشاند و چارقد سرخ بزرگی را روی سر او میاندازند. سپس از پدر و بزرگان خانواده عروس اجازه سوار کردن عروس را بر اسب میخواهند، بعد مهتر نزد عروس میرود و موسیقی شاد و تندی مینوازد و او را بر اسب سوار میکنند. در این هنگام داماد در خانه خود به سر میبرد. اسبی که عروس بر آن سوار است به وسیله خطیر به سمت خانه داماد برده میشود. در تمام مدت عروسی، تیراندازی و سوارکاری متداول است. در این هنگام داماد لباس نو پوشیده بر اسب تند و چالاکی سوار میشود و ضمن سواربازی به استقبال عروس میرود، هنگامی که عروس و داماد به هم نزدیک شدند، داماد سعی مینماید چارقد، روسر عروس را با ترکهای که در دست دارد بردارد، اگر داماد نتواند چارقد را بردارد ناراحت میشود و اطرافیان او را ملامت میکنند. بالاخر عروس به خانه داماد میرود. در این موقع؛ شخصی سر داماد را اصلاح میکند که «خطیر» نامیده می شود؛ این مراسم را ”سرتراشونی“ مینامند. “خطیر” پارچه یا چارقدی به گردن داماد میاندازد و همه حاضرین موظف هستند مبلغی پول در آن چارقد بیندازند و آن به این صورت است که دو نفر بچه دوسر آزاد پارچه را در دست میگیرند. این پول که ”شباش“ نام دارد برای خود خطیر است. در هنگام اصلاح سر داماد، مهتر مینوازد و حاضرین به پایکوبی در اطراف داماد میپردازند.
سپس عروس و داماد را به حجله میبرند. در این موقع دستآنان را حنا میبندند و زنان به رقص و شادمانی میپردازند و ترانههای محلی به نام های حوشکله و شیرین شیرین را میخوانند. حجلهگاه عموماً با چادری است که داخل آن با نی چیت که نی الوانی است تزیین می شود و یا حجله نیچیت که با گلیم و جاجیم ساخته میشود و بدون چادر است. مدت حجلهگاه حدود یک هفته است. در اولین برخورد، عروس؛ جواب داماد را نمیدهد تا این که داماد هدیهای به او بدهد که آن را ”رویگشان“ میگویند. پس از دو الی سه هفته مادر عروس غذای بسیار لذیذی میپزد و با چند زن دیگر به دیدن عروس به خانه داماد میرود و در این ملاقات از عروس و داماد، دعوت میکنند که برای صرف ناهار یا شام به منزل پدر عروس بروند. موسیقیموسیقی: در ایل تامرادی همانند سایر ایل های ایران از اصالت و ویژگی خاصی برخوردار است. تامرادیها بر اساس بیت های رایج آهنگ های ویژهای دارند که تحت عنوان ”قس“ از آن نام میبرند همانند: قس خوشگله، قس برنو،قس یاریار و غیره، آلات موسیقی رایج در بویراحمدی عبارتند از: ساز (کرنا)، دهل، نی (نین)، بیشه ( که از نی کوتاهتر است). موسیقی عزا توسط ”مهتر mehtar“ نواخته میشود و آهنگ آن به ”تول چپ tulechap“ معروف است، این موسیقی را بیش تر برای جوانان و بزرگان ایل در روز فوت و یا شنیدن مرگ کسی مینوازند. گریه و زاری برای مرده را ”شربه sharbe“ میگویند که توام با آواز مخصوص و غم ناکی است و ابیاتی را زمزمه میکنند. هنگام فوت کسی، زنان صدای بلندی که حتی از فاصله دور شنیده میشود به نام ”لیکه like“ سر میدهند. در این ایل رقص در هنگام شادی و جشن و سرور بین زنان رایج است و مردان معمولاً در رقص هایی همانند رقص چوب شرکت میکنند. رقص هایی که در بین مردم بویراحمد مرسوم است عبارتند از: رقص دوپا: برای اجرای این رقص دوپا جلو و یک پا عقب میگذارند، رقص دوپا یک رقص آرام و سنگینی است. رقص سهپا: برای اجرای این رقص، پا سه مرتبه به جلو و یک مرتبه به عقب گذاشته میشود، این رقص از رقص دو پا سریع تر انجام می شود. چوب بازی: این رقص مخصوص مردان دلیر ایل است و موسیقی خاصی دارد، ابزار آن ”دیاق“ چوب بلندی به طول دو متر و ”ترکه“ چوبی به طول ۷۵ سانتی متر است که عموماً یکنفر ”دیاق“ به دست میگیرد و نفر دیگر با ”ترکه“ همراه نواختن ساز دهل میکوشد تا دیاقدار را بزند. رقص های دیگر رایج در بویراحمد،رقص صددستمالی، رقص یلعبه، رقص بختیاری، رقص نرمهنرمه، ترکی شاهفرهنگی است. آیین خاکسپاریهنگام فوت زن یا مرد، همه اقوام و همسایگان اعم از دوست و دشمن جمع میشوند، میت را برای شستوشو و غسل به کنار رودخانه یا نهر میبرند، برای حمل متوفا چند پایه که همان تیرک های زیر چادر است با طناب به یک دیگر میبندند و نمد و جاجیمی روی آن پهن میکنند که به این وسیله ”چارچوب میت“ میگویند. پس از شستوشو میت را کفن نموده با چارچوب تا قبر حمل مینمایند. ارتفاع قبر حدود دو متر است. پس از ادای نماز میت، متوفی را سه بار تا قبر زمین میگذارند و بلند میکنند تا به قبر برسد، سپس مرده را دفن میکنند. نزدیکان متوفا از کلیه افراد حاضر برای صرف غذا دعوت به عمل میآورند. زیرا در فاصله انجام مراسم تغسیل و تدفین به تعداد حاضرین غذا آماده شده و معمولاً این غذا از بهترین غذاهای محلی است و از گوشت و برنج است. شب اول روی قبر آتش روشن میکنند و یا چراغ فانوس میگذارند تا صبح بسوزد و از فردای آن، مردم پیرامون روستا گروهگروه جهت فاتحهخوانی به خانه صاحب عزا میآیند و این برنامه تا چهل روز به جز روزهاشنبه ادامه دارد. معمولاً افراد همراه خود پول یا قند و و چای یا گوسفند برای کمک می برند. روز چهلم ختم میگیرند و آمد و رفت خاتمه مییابد. پس از یک هفته بزرگان و ریشسفیدان ایل به خانه متوفا میآیند، بعد از فاتحهخوانی و دلداری کسان متوفا، ریش آنان را میتراشند که این مراسم را ”ریشتراشونی“ می گویند و لباس سیاه را از تن آنان در آورده و لباس سفید میپوشانند، البته گاهی لباس سیاه، تا شب سال به تن نزدیکان مرده میماند. در مراسم شب سال نیز همگی در خانه صاحبعزا گرد آمده و از آنان پذیرایی میشود و طی این مدت در هر جمعه برای مرده خیرات میدهند، خیرات معمولاً عبارت است از شربت، انجیر یا خرما اما پیش از فرارسیدن عید نوروز شیربرنج خیرات میکنند. اگر مردی از خانواده بمیرد که همسر و دختری داشته باشد، سعی مینمایند که برادر شوهر و یا شخص دیگری که از نزدیکان پدر باشد با همسر مرحوم ازدواج کند و در این باره مثلی دارند که ”حقدار شیر میش، برهاش هست“. بزرگان ایل تامرادیکی نصیر بهادرکی حبیب بهادر تیرههای ایل تامرادیایل تامرادي ،يكي از ایلات بزرگ شهرستان های بويراحمد و دنا مي باشد. محمود باور درباره ایل تامرادی می نويسد: تامرادی به تيره اردشيري معروف است و نژاد خود را به اردشير بابكان می رسانند،گويا از امري سابق طايفۀ شول يا شبانكاره ريشه می گيرند.(باور ، ص 101 ) تقسيمات ایل تامرادي و محل سكونت آنها در سردسير و گرمسير 1)اردكاني ها : گرمسيرشان تنگ يار و " كرموك"،سردسيرشان بيد چهار تل مي باشد . 2)اولاد خدارحم : گرمسيرشان تنگ يار و : كرموك "، سردسيرشان بيد چهار تل مي باشد. 3)اولاد علي حيدر : اصلاً بختياري هستند، گرمسيرشان " تنگ سپو " و " كوشك" ،سردسيرشان " مارگون " و " چهارمورون " است. 4)اولاد علي صفر : از وابستگان به طايفۀ تامرادي و اصلاً دهدشتی هستند.گرمسيرشان " تنگ هيگون" لوداب ،سردسيرشان هفت چشمه است.عداه اي از آنها در " شب ليز و پاتاوه " زندگي می كنند . 5)اولاد كا خونباز : در منطقه گرمسيري خود به نام بادنگان سكونت دارند،ييلاقشان تنگ پوتگ بادنگان بوده است . 6)اولاد كاشيرو : گرمسيرشان،گردنگاه،دم لوداب،گندی زار ،بادنگان سفلی، چناربرم سفلی،گزدون و سردسيرشان" مله چهار راه "، " تاك سيسه " ، "بند شيخ احمد " ، مارگون و " شب ليز " است. 7)كاشيجون(=كاشاهيجان) : گرمسيرشان " باك " ، " چين لوداب " و " بيلوخر" ، سردسيرشان " سقاوه " و " مارگون " است. 8)اولاد كاعليجان : در بن زرد ساكن هستند . 9)اولاد كاعبدالكريم : گرمسيرشان چنار برم، سردسيرشان سقاوه و " گلال " است.خانوارهايی از اين اولاد در " ملۀ گل " و " كلات " دشمن زياري زندگی می كنند . 10)اولاد كا محمد : گرمسيرشان " پشتۀ زيلايی " ، سردسيرشان تاك سيسه و شب ليز است . 11)اولاد كانجف : گرمسيرشان : تنگ درمه " ،سردسيرشان ،شيخ سركه است. 12)اولاد كربلايی كريم : گرمسيرشان " تنگ پيواره،بادنگان و " مورتي "لوداب ، سردسيرشان " چشمه گلي " ، " شهنيز " و " سر چات " است. 13)اولاد كي رحيم : گرمسيرشان " تنگ پيواره "،بادنگان عليا " ، آب سردان، سر لوداب ، سردسيرشان " جوبريز " و " سر تنگ جوبريز " است.از اين اولاد چند خانوار در نقاره خانه زندگی مي كنند . 14)اولاد كي شاهين : گرمسيرشان " تنگ يار " ، سردسيرشان شيخ سركه است . 15)اولاد كي مراد علی : در منطقه مربوط به خود " چين و بيلوخر " سكونت اختيار كرده اند . 16)اولاد محمد طاهر : هم در گرمسير و هم در سردسير ،بين طوايف مختلف بويراحمد سفلي پراكنده اند . 17)اولاد محمد زكی : كدخداي طايفۀ تامرادي از سابق تا كنون از اين اولاد بوده است مركز اصلي آنها ،پاتاوه بوده و به تدريج در تمام مناطق تامرادي نشين پراكنده شده اند و هر كدام ادارۀ قسمتي از طايفۀ تامرادي را به عهده گرفته اند ، سردسرشان مارگون بوده است . 18)اولاد محمد : اصلاً اهل ممسني بوده اند ، گرمسيرشان " پاتاوه " ، تنگ هيگون ، آب چنارون لوداب و " تل دراز " ، سردسيرشان " دم سقاوه " و مارگون است . 19)بكش ها : از وابستگان به طايفۀ تامرادي هستند و از ايل بكس ممسنی به بويراحمد سفلي مهاجرت كرده اند ، گرمسيرشان " بن زرد " عليا و تنگ هيگون ، سردسيرشان " دلي رچ " و " دوآب" است . 20)پرشكفتی : اصلاً از پرشكفتی هاي ممسنی و وابسته به طايفۀ تامرادي هستند ، گرمسيرشان،بادنگان عليا،سردسيرشان " دشتك" است . 21)جلاله ای ها : خود را وابسته به طايفۀ تامرادي مي دانند ، گرمسيرشان " مازَی كز " نزديك چاهن، سردسيرشان كوه بالاي " جلاله " نزديك چشمۀ " مَزَه " است . 22)جووی(=جاويد) : اصلاً اهل جاويد ممسنی هستند،گرمسيرشان " پارچۀ دوريزگان "نزديك تنگ هيگون ، بن زرد عليا و دشت رز ، سردسيرشان " دوآب" و " دلي رچ " است. 23)زلفعلی : همسايۀ قسمت كرمعلي است،اما شيريني اصل نيست ، در دره دز لوداب سكونت دارند . 24)دسته محمد شريف : خداداد و " الله " شيريني اصل نيست ، گرمسيرشان " پارچه دوريزگان " نزديك تنگ هيگون ، بن زرد عليا ، دشت رز ، سردسيرشان " دوآب " و " دلي رچ " مي باشد . 25)دشمن زياريها : وابسته به طايف. تامرادي هستند كه از دشمن زياريهای كهگيلويه به منطقه تامرادي مهاجرت كرده اند و در روستاي " گورگنجو " ساكن شده اند . 26)سياهها : وابسته به طايفۀ تامرادي و معروف به كرمانشاهی مي باشند، در " بادنگان " پاتاوه ، مارگون و سرچنار متفرق هستند . 27)شيرينی های اصل : گرمسيرشان "تنگ نار "و سردسيرشان، سقاوه است،قسمت شمی(=شمس الدين)، علی ناز ،كرمعلی و كا علی باز ،جزء شيريني اصل هستند،گرمسيرشان،پاتاوه،تنگ هيگون و گلال،سردسيرشان،هفت چشمه و مارگون است . 28)ميدگانی ها : از وابستگان به طايفۀ تامرادي هستند ، گرمسيرشان،تنگ هيگون،سردسيرشان،دلي رچ و " تاگ زري " است. 29)اولاد علیشاه (طاعلیشاهی): از طوایف تامرادی که گرمسیرشان گلال لوداب، تنگ هیگون کهگیلویه و پایین دست کوه نده و سردسیرشان، شهنیز و دوبندمارگون ، دلیتنگان، گزدون پاتاوه و دلی رچ مارگون است. تعدادی نیز در خیرآبادگچساران(پادوک) و تنگ سرخ بویراحمد ساکن هستند. از تیره های ایل بزرگ تامرادی می توان تیره های: کرکر، سرچاتی، شرام بوری، پرشکفتی، تهلی (تلخی)و جلاله ایها دسته محمدشریف را نام برد. توضيح : خانوار هايی از ایل تامرادي ،در عهد كريم خان زند،به خلف آباد خوزستان،تبعيد شده و در روستایی به نام "منگان" شهرستان باغملک سكونت دايم اختيار كرده اند. از افراد سرشناس ایل تامرادي می توان به كي نصير بهادر ، كی اسد بهادران ، كی فتح الله بهادران ، كي امير بهادر ، كي حمدالله بهادر ، كي كيامرز يزدانپناه ، ملا فريدون بهادران ، كي غلامعلی يزدان پناه ، ملا فرامرز يزدان پناه ، كی صفر يزدانپناه ، مشهدي حمزه پردل ، ملا ظفر پردل و قاید مرادقلی دلشاد و ... اشاره كرد. منابع:
منتظر نظرات شما عزیزان در پربار کردن محتوای وبلاگ می باشیم.
برچسبها: [ پنجشنبه 28 فروردین 1393 ] [ 10:09 ] [ gazdoon ]
|
فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 دی 1393 آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||